8-زهیر
نویسنده:پائولو کوئلیو
برگردان:آرش حجازی
نشر کاروان تعدا صفحات۴۰۰
موضوع:مردی یک روز صبح از خواب بیدار میشود و متوجه میشود که همسرش ناپدید شده اورا متهم به قتل میکنند و خیلی زود آزاد میشود چرا که پلیس میفهمد همسر مرد به خواست خودش رفته و...این داستان به هیچ وجه پلیسی نیست بلکه رفتارها و نگرش ادمها را در ارتباط با عشق و دوست داشتن و عادت کردن به کنار هم بودن را نشان میدهد عادتهایی که یکروز باعث میشوند کسی را که خیلی دوستش داشتی دیگر نشناسی و بین خودت و او فاصله ای عمیق بیابی.مرد برای رسیدن به خود انقدر از گذشته ی خویش دور میشود تا بلاخره همسرش را پیدا میکند و در پایان همان گونه که رسالت عشق است همدیگر را قبول میکنند با انرژی عشق نه با عادت....
داستان ارزش خواندن فراوان دارد مخصوصا برای ما ایرانیها که به یک روند حتی اگر خوب نباشد عادت میکنیم و حاضر نیستیم کمی تغییر در درون خویش ایجاد کنیم.
جملات زیبای کتاب:در میان شما کیست که صد گوسفند داشته باشد و یکی از آنها گم شود که آن نود و نه را در صحرا وا نگذارد و از پی آن گم شده نرود تا ان را بیابد؟{انجیل لوقا باب ۱۵ آیه ی ۴}
آزادی محترمترین چیز دنیاست.بهای آزادی سنگین است به سنگینی بهای بردگی.
آزادی همان بی تعهدی نیست آزادی توانایی انتخاب و تعهد به آن انتخاب است.
انسان همیشه دو مشکل بزرگ دارد:اول از کجا باید شروع کند دوم کجا باید توقف کند.
بانک مساعدت:من به تو کمک میکنم شروع میکنم به سپرده گذاری در حساب تو...این حساب پولی نیست رابطه ای است.تو را به فلان کس و بهمان شخص معرفی میکنم و بعضی از امور را برایت تسریع می کنم تا به نتیجه برسد.تو میدانی چیزی به من بدهکاری اما هرگز به آن اشاره نمی کنم و دقیقا یک روز از تو کمکی میخواهم.می توانی بگویی نه اما میدانی به من بدهکاری.به من کمک میکنی من همچنان به تو کمک می کنم و دیگران میفهمند تو آدم وفادار و قدر شناسی هستی و در حسابت سپرده می گذارند.همیشه روابط مطرح است چرا که این دنیا از روابط ساخته شده و بس.آن ها هم روزی از تو کمک می خواهند تو به کسانی که به تو کمک کرده اند احترام می گذاری و کمکشان می کنی و به مرور زمان در تمام دنیا شبکه ای پیدا می کنی هر که را لازم باشد میشناسی و نفوذت روز به روز بیشتر میشود.
شخصیت استر زنی که دوستش داشتم فراوان.![]()